هر گاه که بيني دو سه سر گردان را

عيب ره مردان نتوان کرد آن را

تقليد دو سه مقلد بي معني

بد نام کند ره جوانمردان را(ابوسعيد ابوالخير)

***

اي ماه سرو بالا و اي سرو ماه سيما

هجرت بلاي من شد آزادم از بلا كن(علي اطهري كرماني)

***

من آن مرغ غمگين تنها نشينم

كه ديگر ندارم هواي ترانه

ربودند جفت مرا از كنارم

شكستند بال مرا بي بهانه(حسين منزوي)

***

هر آنکس عاشق است از جان نترسد

يقين از بند و از زندان نترسد

دل عاشق بود گرگ گرسنه

که گرگ از هي هي چوپان نترسد(باباطاهر)

***

من آنچه از تو بديدم كسي نديده بعمري

زشوخ باده پرستي ز مست باده گساري(دكتر مهدي حميدي)

***

نگين حلقه ي رندان شدي كه تا بدرخشد

كنار حلقه ي چشمم بهر نگاه، نگيني(شهريار)

***

امشب كمند زلف تو تاب ديگريست

اي فتنه در كمين دل و هوش كيستي؟(رهي معيري)

***

رشته ي عمرم بمقراض اجل ببريده شد

همچنان در آتش عشقت گدازانم چو شمع(حافظ)

***

شد زندگي چو بار گراني بدوش من

از دوش خود چرا ننهم بار خويشتن؟(ورزي)

***

سري اين همه سودا؟ تني و اين همه محنت؟

دلي و اين همه اندوه و درد؟ واي دل من(نياز كرماني)

***

زرد روئي در ميان گلرخان عيب است بر من

روي زردم را به خون اي ديده گاهي شستشو كن(نظام وفا)

***

ديشب گل من غنچه ي خاموش كه بودي؟

تا وقت سحر تنگ در آغوش كه بودي؟

من باخبر از شيون و غوغاي تو بودم

اي دل تو به ياد لب خاموش كه بودي؟(علي اشتري)

***

كشتزار ما نبيند آفت لب تشنگي

ابر اگر خشكي نمايد ديده ي پر نم كه هست(پژمان بختياري)

***

بر شاه خوبرويان واجب وفا نباشد

اي زرد روي عاشق تو صبر كن وفا كن

درديست غير مردن كان را دوا نباشد

پس من چگونه گويم كاين درد را دوا كن(مولوي)

***

آمدي رفت ز دل صبر و قرارم بنشين

بنشين تا بخود آيد دل زارم بنشين(داعي انجداني)

***

هر چه كني بكن مكن ترك من اي نگار من

هر چه بري ببر مبر سنگدلي به كار من(شوريده شيرازي)

***

در حلقه ي مرغان چمن ولوله انداخت

هر ناله كه در صحن گلستان تو كردم(فروغي بسطامي)

***