دوبیتی و تک بیتی ناب ناب

شرم آيدم به خامي، ناليدن از غم و درد

زان رازها كه خواندم در ديده ي خموشان(هاشم جاويد)

***

بياد چشم تو انسم بود با لاله ي وحشي

غزال من! مرا سرگشته ي كوه و كمر كردي(شهريار)

***

صبح وصلم نيز چون شام فراقت تيره باد

بي تو گر دانسته ام صبحم كدام و شام چيست؟(حضوري قمي)

***

اي چمن آرا بپرس از گل پيمان شكن

در دل بلبل چه بود شور بپا كردنت(رعدي آذرخشي)

***

جان در رهت اگر نفشانم، عجب مدار

شرم آيدم، از اينكه متاعي محقر است(خسروي قاجار)

***

جام جهان ز خون دل عاشقان پُر است

حرمت نگاهدار اگرش نوش مي كني(ه.ا.سايه)

***

زاد فرداي خود امروز از اينجا بردار

اين نه راهيست كه هر روز توان آمد و رفت(فرج الله شوشتري)

***

تويي آن شکرين لب ياسمين بر

منم آن آتشين دل، ديدگان تر

از آن ترسم که در آغوشم آيي

گدازد آتشت بر آب شکر(باباطاهر)

***

بدنبال شراب سرخوشي بيهوده مي گردي

ندارد ساغر هستي بجز زهر پشيماني(بهادر يگانه)

***

فغان كه كاسه زرين بي نيازي را

گرسنه چشمي ما، كاسه گدايي كرد(امام قلي غارت)

***

رفتم به طبيب و گفتم از درد نهان

گفتا: از غير دوست بر بند زبان

گفتم که: غذا؟ گفت: همين خون جگر

گفتم: پرهيز؟ گفت: از هر دو جهان(ابوسعيد ابوالخير)

***

فلك يك دم نياسايد ز بيداد

من اين چرخ دو رو را، مي شناسم(گلشن كردستاني)

***

گيسو به باد رفته ز دام كه جسته اي؟

ديگر دل كدام پريشان شكسته اي(بابا فغاني شيرازي)

***

آري آغاز دوست داشتن  است

گرچه پايان راه ناپيداست

من به پايان نينديشم

كه همين دوست داشتن زيباست(فروغ فرخزاد)

***

پر و بالم به حسرت ريخت در كنج قفس آخر

خوشا ايام آزادي و در گلشن پريدنها(هاتف اصفهاني)

***

جامه اي را كه به خون رنگ نمودم امروز

برجفاكاري تو شاهد فرداي من است(فرخي يزدي)

***

گل سپيد سحرگاه آن سواحل سبز،‎

كنار بستر آبى آب هاى كبود،‎

از كه خواهد بود؟‎(‍ژاله اصفهاني)

***
جز دود شب نماند ز خورشيد خاوران

يارب چه ها در آن شفق آتشين گذشت(رعدي آذرخشي)

***

 پيري به رخ ما خط از آن روي كشيده است

تا خواني ازين خط كه ز دنيا چه كشيديم(امير فيروزكوهي)

***

زندگی در نگاه بزرگان

زندگی به تناسب شهامت آدمی گسترش یا فروکش می‌یابد. آنین نین

زندگی مانند نقش و نگارهای قالی ایرانی است که زیبا هست ولی درک معنای آن مشکل است . آلدوس هاکلی

زندگی از بودن شروع می شود و تا شدن ادامه می یابد . ارد بزرگ

زندگی من همواره چون فاجعه ای بوده است که هرگز اتفاق نیافتاده بود !!! . أوئستین  وویک

زندگی انسان مانند شبنمی است که از برگ گلی می لغزد و فرو می چکد.  بودا

زندگی هوس یکی شدن برای عشق ورزیدن که توی جمع باشی و هم کلامی برای خودت پیدا کنی. یکی که مکمل عشقت باشه وکاملش کنه. قرار نست که اون حتما موافق جنست باشه، قراره که عاشق باشه وهمدل باشه . بنجامین دسریل

زندگی کردن چون مجموعه ای ست از لایه های زیرین یک سازنده گی عاشقانه ایست که دوباره و دوباره در طول زندگی بازسازی می شود اینرا زمانی باور می کنی که آنرا امتحان کرده باشی!!! . بیورنست یئرن

زندگی بدون عشق همچون درختی است بدون شکوفه و باروبر. جبران خلیل جبران

زندگی خود را تبدیل به مدرسه ای برای یاد گرفتن کن. جان دیوئی

زندگی چیست ؟ یک مزبلۀ کثیف ، یک قتلگاه فجیع ، یک دارالمجانین بزرگ که تا کنون تحت هیچ قانون منظمی اداره نشده است . ویر

زندگی مانند لبخند ژوکوند است، در نظر اول به روی بیننده تبسّم می کند، امّا اگر در او دقیق شوی می گرید . ژری تایلر

زندگی تراژدی است برای آن‌کسی‌که احساس می‌کند و کمدی است برای آنکه می‌اندیشد.ژان دلابرویر

زندگی روزانه شما پرستشگاه شما و دین شماست .آنگاه که به درون آن پای می نهید، همه هستی خویش را همراه داشته باشید . جبران خلیل جبران

زندگی، همچون رودی بزرگ، جاودانه روان است. رابنیندرانات تاگور

زندگی با عشق هرگز تیره نیست. لئو بولیسکا

زندگی بدون موسیقی اشتباه است . فردریش نیچه

زندگی کوتاه است اما طولانی ترین چیزیست که در اختیار ما انسانها قرار دارد. فررد هاند هاین

زندگی آنقدر کوتاه است که بعضی ها فقط میرسند کارهای ضروری خود راانجام دهند!!! . فرد هند فاین

زندگی ما ، زائیده اندیشه ماست. مارک اورل

زندگی خواب است و عشق رؤیای آن . موسسه

زندگی بازیچۀ دست اقبال نیست ، بلکه فرصت عظیمی است که باید از ان استفاده کرد و مغتنمش شمرد . مارون

زندگی به چیزی نمی ارزد ، اما ارزش هیچ چیزی به اندازه زندگی نیست. مالرو

زندگی چیزی جز مبارزه میان عاطفه وعقل نیست. مارک تواین


زن در نگاه بزرگان

زن شاهکار خلقت است . برنارد شاو

زیباترین خوی زن ، نجابت اوست . ارد بزرگ

در دنیا تنها دو چیز زیباست ، زن و گل . مالرب

انتقام شیرین است مخصوصا برای زنان . بایرون

تمدن چیست ؟ نتیجه نفوذ زنان پاکدامن است . امرسون

زن رسماً مربی مرد و مهّذب اخلاق اوست . آناتول فرانس

اگر زن نبود نوابغ جهان را چه کسی پرورش می داد ؟ . ناپلئون

مردها را شجاعت به جلو می‌راند و زنها را حسادت. برنارد شاو

نگهداری دم ماهی و دل زن از مشکلات است . آرتور شوپنهاور

به سراغ زنان می روی ؟ تازیانه را فراموش مکن ! . فردریش نیچه

مردان آفریننده کارهای مهمند و زنان به وجود آورنده مردان . رومن رولان

اگر از طبقه‌ بالا زن‌ بگیرید، به‌جای‌ خویشاوند ارباب‌ خواهید داشت‌. لئوپول

مردان قانون وضع می کنند و زنان اخلاق به وجود می آورند. کونته ورسیه

با زنی ازدواج کنید که اگر مرد می بود بهترین دوست شما می شد . بردون

خشم زن مانند الماس است می درخشد اما نمی سوزاند . رابیندرانات تاگور

زن همیشه سن خود را از تاریخ ازدواج حساب می کند ، نه تاریخ تولد . ارهارد

هرچه ایمان مرد به هوشش بیشتر شود زن بهتر میتواند گولش بزند . لرد بایرن

زن تاج سر آفرینش است ، او شریک زندگی و یار ساعات درماندگی است. گوته

زنانیکه می خواهند مرد باشند،زنانی هستند که نمی دانند زن هستند .الکساندر دوما  

برای تحمل شدائد زندگی باید عاشق چیزی بود ، کاری ، زنی ، آرمانی و ...مارکوس آنا  

زن کودکی است که با اندک تبسم خندان و با کمترین بی مهری گریان می شود . هرود

منشأ هر کار بزرگی زن است ، زن کتابی است که جز به مهر و محبت خوانده نمی شود. لامارتین

چیزی که زن دارد و مرد را تسخیر می کند ، مهربانی اوست ، نه سیمای زیبایش . ویلیام شکسپیر

جنبش تساوی خواهی زنان موجب می شود زن از زنانه ترین غرایز خود دور می شود . فردریش نیچه

شیرین ترین سخنان در زندگی ، خوش آمد گویی بی غل و غش زن به شوهر خویش است . جورج ولز

زن زشت در دنیا وجود ندارد فقط برخی از زنان هستند که نمی‌توانند خود را زیبا جلوه دهند. برنارد شاو

هر کجا مردی یافت شد که به مقامات عالیه رسیده یقیناً زنی پاکدامن او را همراهی کرده است . شیلر

زن عاقل به تربیت همسرش همت می گمارد, و مرد عاقل می گذارد  که زنش اورا تربیت کند . مارک تواین

هیچ چیز غرور مرد را مثل شادی زنش ارضاء نمی کند ، چون همیشه آنرا مربوط به خود می داند . جونسون

مردانی که بیشتر از حقوق و هنجار زنان پشتیبانی می کنند خود بیشتر از دیگران به نهاد زن می تازند . ارد بزرگ

زنان به خوبی مردان میتوانند اسرار را حفظ کنند ولی به یکدیگر می گویند تا در حفظ آن شریک باشند. داستایوفسکی

اگر شناخت زن و مرد نسبت به ویژگی های درونی و بیرونی یکدیگر بیشتر گردد کمتر دچار گسست می شوند . ارد بزرگ

زن کانون پرفروغ خانواده ، مرکز مهر ، مظهر عشق ، نمایشگر پاکی ، نمونه عطوفت و چشمه عنایت است .  اقبال لاهوری

آیندۀ اجتماع در دست مادران است . اگر جهان به میانجیگری زن گرفتار شود ، تنها اوست که می تواند آن را نجات دهد . ابوفور

به هر اندازه که زن آرام و مطیع و با عصمت و با عفت است ، به همان اندازۀ قدرت فرمانروایی او شدیدتر و استوارتر است . میشله

آیا برده هستی؟
پس دوست نتوانی بود
آیا خودکامه هستی؟
پس دوستی نتوانی داشت
در زن دیر زمانی است که برده ای و خودکامه ای نهان گشته اند از این رو زن را توان دوستی نیست او عشق را می شناسد و بس  . فردریش نیچه

زن وقتیکه دوست بدارد ، غیر از محبوب خود چیزی را نمی بیند و هرچه عاطفه ، مهربانی و نوازش و فداکاری دارد تنها برای او به کار می برد . آلفونس دوده

زنان تحصیلکرده همسران خوبی از آب در می آیند , زیرا برای اینکه توضیح بدهند که چرا غذا شور یا بیمزه شده است کلمات بیشتری در اختیار دارند. باب هاپ

کسانیکه ازدواج کرده اند خود را ناراضی نشان می دهند و می گویند زن بد است ، زیرا می خواهند فقط و فقط خودشان از این موهبت تمتّع گیرند . دیسرائیلی

خودپسندی زنان بزرگترین علت بد بختی ایشان و زوال خانواده هاست . هیچ چیز به اندازۀ خودپسندی زن ها بنای خانواده ها را ویران نکرده است . چارلی چاپلین

کشتن میل ستیزه جوئی در بسیاری زنان  کاری بی اثر است  و درست مانند آن است که سعی کنی با فشار بادکنکی را در زیر آب نگه داری دوباره بیرون می زند!! . ورا هتریکس

زن ها علاقۀ زیادی به ریاضیات دارند ، زیرا آنها سن خود را تقسیم بر دو و قیمت لباسهایشان را ضرب در دو و حقوق شوهرانشان را ضرب در سه می کنند و پنجاه سال هم بر سن بهترین دوستان خود می افزایند . مارسل آشار

سخنان حکیمانه در مورد عشق


عشق میوه تمام فصل هاست و دست همه کس به شاخسارش می رسد. (مادر ترزا)
عشق نخستین سبب وجود انسانیست . (وونارگ)
عشق همچون توفان سرزمین غبار گرفته وجود را پاک می کند و انگیزه رشد و باروری روزافزون می گردد. (ارد بزرگ)
عشق ما را می کشد تا دوباره حیاتمان بخشد . (شکسپیر)
عشق مانند بیماری مسری است که هر چه بیشتر از آن بهراسی زودتر به آن مبتلا میشوی. (شانفور)
عشق برای روح عادی یک پیروزی و برای روح بلند یک فداکاریست. (کوستین)
عشق هنگامی که شما را می پرورد شاخ و برگ فاسد شده را هرس می کند .  (جبران خلیل جبران)
عشق برای مرد از احساسات عمیق و غیر ارادی نیست ، بلکه قصد و عقیده است. (مادام دوژیرادرن)
عشق هوس محبوب شدن نزد معشوق است. (زابوتن)
عشق نخستین بخش از کتاب مفصل بیوفائی است. (ژرژسان)
عشق معجزه ایست . (امیل زولا)
عشق شیرینی زندگیست. ( مارسل تینر)
عشق مزیت دو فردیست که دائم سبب رنج و اندوه یکدیگر می شوند. (سنت بوو)
عشق یکنوع تب و حرارت شدید است. (استاندال)
عشق گل کمیابی است. ( آندره توریه)
عشق حادثه ایست. (کولارن)
عشق چیزیست که به هیچ چیز دیگر شباهت ندارد.(ریشله)
عشق ما را میکشد تا دوباره حیاتمان ببخشد . (بوبن)
عشق شاه کلیدی است که تمام دهلیزهای قلب را میگشاید . (ایوانز)
عشق این توانائی را می دهد که بگوئید ، پوزش می خوا هم. (کن بلانچارد)
عشق یعنی ترس از دست دادن تو . (مثل ایتالیائی)
عشق تاریخچه زندگی است.... اما در زندگی مرد واقعه ای بیش نیست . (مادام دواستال)
عشق همیشگی است این ما هستیم که ناپایداریم ،عشق متعهد است مردم عهد شکن، عشق همیشه قابل اعتماد است اما مردم نیستند.  (لئوبوسکالیا)
عشق عبارت است از وجود یک روح در دو کالبد. عاملیست که دو تن را مبدل بفرشته ی واحدی می کند. (ویکتور هوگو)
عشق رمز بزرگیست. (افلاطون)
عشق تجارت خطرناکیست که همواره به ورشکستگی می انجامد. ( شانفور)
عشق نبوغ عقل است. (توسنل)
عشق دردیست که فقط سه دارو دارد: گرسنگی ، انتظار ، انتحار (کراتس)
عشق نمی دانم چیست و نمی دانم چگونه سپری می شود. ( مادموازل دوسگوری)
عشق دردیست شدیدتر از تمام دردهای دیگر ، زیرا در عین حال روح و قلب و کالبد را رنج می دهد. (ولتر)
عشق حیات عاشق را تشکیل می دهد و الا معشوق بهانه است . (آلفونس کار)
عشق ظالمی است که به احدی رحم نمی کند. (کرنی)
عشق ، خطای فاحش فرد در تمایز یک آدم معمولی از بقیه ی آدم های معمولی است. (برنارد شاو)
عشق چیزیست که بیعقلان را عاقل می کند و عاقلان را عاقلتر می نماید و آن ها را که بیش از اندازه عاقلند را کمی بی قید می سازد. (......)
عشق چیزیست که نخست به شما پرو بال می دهد تا بعد بهتر بتواند بدامتان بیندازد. (د. اسمیت)
عشق ، عشق می آفریند . عشق ، زندگی می بخشد . زندگی ، رنج به همراه دارد . رنج ، دلشوره می آفریند . دلشوره ، جرات می بخشد . جرات ، اعتماد می آورد . اعتماد ، امید می آفریند . امید ، زندگی می بخشد . زندگی ، عشق به همراه دارد . عشق ، عشق می آفریند. (مارکوس بیکل)
عشق خوشبختی است که دو طرف برای هم ایجاد می کنند. (ژرژسان)

تا که داد خویش گیرد ز صیاد ستمگر

صید هم روزی اگر صیاد می شد، بد نمی شد- مشفق کاشانی

***

هیچ کس جانا نمی سوزد چراغش تا به صبح

پُر مخند ای صبح صادق بر شب تار کسی- قصاب کاشانی

***

چو عاشق می شدم گفتم ربودم گوهر مقصود

ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد

***

دل این جفا که ز بیداد روزگار کشید

ستم نبود، مکافات سخت جانی بود- کلیم کاشانی

***

غم ز من، ناله ز من، شکوه زمن، خانه زمن

ننگ این عهد نویسم به زبانی که مپرس- معینی کرمانشاهی

***

پای امید ما همه جا می خورد به سنگ

سریست در مجادله سنگ و پای لنگ- صبا

***

گر وفا می طلبی؟ از در درویشان جوی

کاین متاعی ست که در هر سر بازار کم است- رشحه اصفهانی

***

من هماندم که وضو ساختم از چشمه عشق

چهار تکبیر زدم یکسره بر هر چه که هست- حافظ

***

پیرم و عشق تو ای تازه نگار است مرا

اول حسن تو و آخر کار است مرا- اهلی شیرازی

***

خوش گلشنی ست، حیف که گلچین روزگار

فرصت نمی دهد که تماشا کند کسی- قصاب کاشانی

***

روشن شدم ز آتش عشقت به سان شمع

هم بر مزار خویش، غریبانه سوختم- مزاری گیلانی

***

ز چشم خویشتن آموختم آیین همدردی

که هر عضوی به درد آید به حالش دیده می گرید- هادی رنجی

***

غم هجوم آورده می دانم که زارم می کُشد

وین غم دیگر که دور از روی یارم می کشد

شب هلاکم می کند اندیشه غمهای روز

روز، فکر محنت شبهای تارم می کشد-وحشی بافقی

***

من گنگ خواب دیده و عالم تمام، کَر

من عاجزم ز گفتن و خلق از شنیدنش- موبد هندی

***

نام رقیب بر لب جانان من گذشت

واقف نشد کسی که چه بر جان من گذشت- لسانی شیرازی

***

وای بر جان خلایق اگر آرند به حشر

عوض روز قیامت شب تنهایی را-نقی کمره ای

***

نیست مشکل کوه را آسان ز جا برداشتن

آنچه نتوانش ز جا برداشت، بار منت است- راغم

***

هر کسی برداشت از چیزی را ز اسباب جهان

من ازین دنیای فانی دست را برداشتم- آزاد

***

به جان شرمنده لطف توایم ای چرخ بازیگر

که با آزار خود، بیزار از دنیا کنی ما را- رهی معیری

***

 

در غمت تاب نيارد دل كس گر گويم

آنچه بر اين دل بي تاب وتوان مي گذرد(عاشق اصفهاني)

***

فغان كه كاسه ي زرين بي نيازي را

گرسنه چشمي ما كاسه ي گدايي كرد(غارت)

***

هزار مرتبه بر تربتم گذشت و نگفت

كه اين بلاكش افتاده خاك راه منست(قاآني شيرازي)

***

خوشم ز سنگ حوادث كه استخوان مرا

چنان شكست كه فارغ ز موميايي كرد(غارت)

***

منم به خاك تپان، ماهيي كه دور از آب

فلك درآتش هجران جويبارم سوخت(مشتاق اصفهاني)

***

دل مشكل پسندم را اسير خويشتن كردي

بدست آوردي آسان گوهر يكدانه ي ما را(قدسي مشهدي)

***

بي تو از گلشن چه حاصل خاطر افسرده ما را

خنده ي گل دردسر آورد آزرده را(كليم كاشاني)

***

گر به مقصد نرسيدم ز دويدن غم نيست

طي اين راه فزون بود ز چالاكي ما(پ‍ژمان بختياري)

***

خوشا رندي كه بر نيك و بد عالم همه خندد

به او گر عالمي خندند، او بر عالمي خندد(رفيق اصفهاني)

***

اي جنگجو به قلب سپاه كه مي زني؟

دامان ناز برزده راه كه مي زني؟

چشم سيه كه كرده اي از باده لاله گون

آتش به خانمان سپاه كه مي زني؟(اميد رازي)

***

اين همه رسوا تو مرا خواستي

حال كه رسوا شده ام مي روي؟(معنوي)

***

داد من گر ندهي دست من و دامن شب

قطره ي اشك كند كار سپاهي گاهي(حسين بيضائي- ادب)

***

دل ز خيل غم ندارد باك ليك اي منكران

تا به كي تنها توان بر قلب اين لشكر زدن؟(فرزاد)

***

بسيار گشته ايم و نديديم اي فلك

دستي كه از جفاي تو بر آسمان نبود(حامد تبريزي)

***

جز تفرقه در باغ جهان، هيچ نديدم

هر گل به چمن رنگ دگر، بوي دگر داشت(مفتون كاكوري)

***

خواهي كه از دريچه دلها درون شوي

بگذار تا بلند شود آفتاب تو(بيك افشار)

*** 

دوبیتی ناب

آن كه شمع بزم ما را با دَمِ نيرنگ كُشت

محفلش، يا رب، دمي بي شمع شب فرسا مباد!(سيمين بهبهاني)

***

امسال هم بهار پر از انتظار رفت

هر برگ گُل پرنده شد و از چمن گريخت‎

 باز آن بنفشه ها كه به يادِ تو كاشتم

 اشك كبود سبزه شد و روى خاك ريخت‎(‍ژاله اصفهاني)

***

دين و دل بردند و قصد جان كنند

الغياث از جور خوبان الغياث(حافظ)

***

جواب را نتوان فكر كرد روز سؤال

چو هست فرصتى، آماده كن جواب اينجا

در آفتاب قيامت چه كار خواهى كرد

اگر به سايه گريزى ز آفتاب اينجا(صائب)

***

فلک زار و نزارم کردي آخر

جدا از گلعذارم کردي آخر

ميان تخته‌ي نرد محبت

شش و پنجي بکارم کردي آخر(باباطاهر)

***

ندارد درد ما درمان دریغا

 بماندم بی سرو سامان دریغا

پس از وصلی که همچون یاد بگذشت

در آمد این غم هجران دریغا(عطار)

***

مدامم مست مي دارد نسيم جعد گيسويت

خرابم مي كند هر دم فريب چشم جادويت(حافظ)

***

تا به كي آهسته نالم در نهان چون چشمه سار؟

همچو موجم نعره ي ديوانه واري آرزوست(سيمين بهبهاني)

***

بكن قصدي كه با من داري اي چرخ جفا پرور

كه كردم فرش راه سيلِ غم، ويرانه ي خود را

***

آن يار که عهد دوستداري بشکست

ميرفت و منش گرفته دامن در دست

مي گفت دگر باره به خوابم بيني

پنداشت که بعد از او مرا خوابي هست(ابوسعيد ابوالخير)

***

كدام نوش، كه در وى نهفته نيشى نيست

نفاق، بيشتر از دوستان شود پيدا(صائب)

***

منم آن مرغ آن مرغی که دیریست

به سر اندیشه پرواز دارم

سرود ناله شد در سینه ي تنگ

به حسرتها سر آمد روزگارم(فروغ فرخزاد)

***

ندارد مزرع دنيا بجز غم حاصلي اي دل

بسوز از برق آهي خرمن بيدانه ي خود را

***

تو گر خواهي كه جاويدان جهان يك سر بيارايي

صبا را گو كه بردارد زماني بُرقع از رويت(حافظ)

***

زندگي آيا درون سايه هامان رنگ مي گيرد؟

يا كه ما خود سايه هاي سايه هاي خود هستيم؟(فروغ فرخزاد)

***

فرياد شبانگاهم، در ‍ژرفي يِ شب گم شد

يا مرغ فغان مرده يا گوش خدا بسته(سيمين بهبهاني)

***

   شنيديم يک عندليب خوشنوائي

که مي‌ناليد وقت صبحگاهي

بشاخ گلبني با گل همي گفت

که يارا بي وفايي بي وفائي(باباطاهر)

***

اي كه از كوچه معشوقه ي ما مي گذري

بر حذر باش كه سر مي شكند ديوارش

***

خورديم بس كه سيلى اخوان روزگار

نيلى شد آب چاه ز روى كبود ما(صائب)

***

تو در نماز عشق چه خواندي؟

كه سالهاست

بالاي دار رفتي و اين شحنه هاي پير

از مرده ات هنوز پرهيز مي كنند(شفيعي كدكني)

       ***      

رخنه اي نيست در اين تاريكي:

در و ديوار بهم پيوسته.

سايه اي لغزد اگر روي زمين

نقش وهمي است ز بندي رسته.(سهراب سپهري)

***
آن شب، شب شرير،‎

از ژرفناى ظلمت درياى خشمگين،‎

 آن گوهر يگانه كه ما را نجات داد،

 نيروى جاودانه هستى، اميد بود.‎ (‍ژاله اصفهاني) 
***

چه خبر از دل آواره ما خواهد داشت؟

مست نازى كه ندارد خبر عالم را(صائب)

***

پرده ي شرمي به رخسار سكوت افكنده ام

برفكن اين پرده را تا قصه پردازش كنم(سيمين بهبهاني)

***

اي غايب از نظر به خدا مي سپارمت

جانم بسوختي و به دل دوست مي دارمت

تا دامن كفن نكشم زير پاي خاك

باور مكن كه دست ز دامن بدارمت (حافظ)

***

داغى كه بود بر دل مجنون دورگرد

شد تازه از سياهى چشم غزالها(صائب)

***

گر حكم شود كه مست گيرند

در شهر، هر آنكه هست گيرند

*** 

سخنان حکیمانه اردبزرگ


سیاسیون وقتی دشمن یک خواسته پایدار مردمی هستند ، بهترین گزینه ایی که برای نابودی آن اجرا می کنند این است که : پیشتر آفات آن را خوب بپرورند و سپس آن درخواست همگانی را با آفاتی که ساخته اند آزاد می سازند . ارد بزرگ


آرمان ما نباید موجب نابودی دیگران گردد آرمانی ارزشمند است که بهروزی ما و دیگران را در پی داشته باشد . ارد بزرگ


ناراستی ها یمان را بپذیریم چرا که بهانه آوردن ،  دو چندان آنها را سنگین می کند  . ارد بزرگ


اندیشه همه گیر مردمی همیشگی نیست زیرا همواره دستخوش دگرگونی بدست جوانان پس از خود است ورود جوانان به آرامی ، آرمانهای نو  پدید می آورد ، و اگر آرمان گذشتگان نتواند خود را بازسازی کند ناگریز  نابود می گردد . ارد بزرگ


جهان همواره در حال دگرگونی و رشد است نباید این پویندگی را زشت دانست ،  باید همراه بود و سهمی از این رشد را بر عهده داشت . ارد بزرگ


میهن دوستی ، دسته و گروه نمی خواهد ! این خواستی است همه گیر ، که اگر جز این باشد باید در شگفت بود . ارد بزرگ


آزادی باجی به مردم نیست ! چرا که مال و داشته آنهاست. ارد بزرگ


ابله ترین آدمیان آنانیند که  با مسخره نمودن شایسته گان شاد می گردند . ارد بزرگ


آدمیانی اندک ، تنها به هدف می اندیشند  ! و بسیار کسان که هدفشان جز خانه نشین کردن همان گروه و دسته کوچک نیست . ارد بزرگ


پیشرفت تنها در سایه آمادگی همیشگی ما بدست می آید . ارد بزرگ


بزرگترین اشتباه و چاله زندگی یک زیاده خواه  ، در  آنست که پیش از کسب آمادگی لازم  پشت میز مدیریت بنشیند . ارد بزرگ


پادشاهی که مردمش از او فروتر بنشینند در فزونی و برتری نیست او در ته چاه کبر و خود بینی فرو افتاده است . ارد بزرگ


دوستی تنها برآیند نیاز ما نیست از خودگذشتگی نخستین پایه دوستی ست . ارد بزرگ

میهن دوستی ، دسته و گروه نمی خواهد ! این خواستی است همه گیر ، که اگر جز این باشد باید در شگفت بود . ارد بزرگ