ديـدار شد ميـسر و بـوس و كنار هم
از بخت، شـكر دارم و از روزگـار هـم

زاهد برو که طالع اگر، طالع من است
جامم به دست باشد و زلفِ نگار هم

تا جوان بودمی به خود گفتم
شیر، شیر است گر چه پیر بوَد

چون شدم پیر، نیک دانستم
پیر، پیر است اگر چه شیر بوَد


دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود
تعبیر رفت و کار به دولت، حواله بود

چهل سال، رنج و غصه کشیدیم و عاقبت
تدبیر ما به دست شراب دوساله بود